فريد الدين العطار النيسابوري
276
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
شاه گفتا « لايقِ لات اين بود * وز خداى من مكافات اين بود . » بشكن آن بُتها كهدارى سر به سر * تا چو بُت در پا نه افتى در به در نفسِ چون بُت را بسوز از شوقِ دوست * تا بسى جوهر فرو ريزد ز پوست چون به گوشِ جان شنيدستى الست * از بلى گفتن مكن كوتاه دست بستهاى عهدِ الست از پيشْ تو * از بلى سر در مكش زين بيش تو چون به دو اقرار آوردى نخست * كى شود انكارِ آن كردن درست اى به اوّل كرده اقرارِ الست * پس به آخر كرده انكارِ الست چون در اوّل بستهاى ميثاق تو * چون توانى شد در آخر عاق تو ناگزيرت اوست ، پس با او بساز * هر چه پذرفتى وفا كن ، كژ مباز . الحكاية و التمثيل گفت چون محمود شاهِ خسروان * رفت از غزنين ، به حربِ هندوان هندوان را لشكرى انبوه ديد * دل ازان انبوه پراندوه ديد نذر كرد آن روز شاهِ دادگر * گفت اگر يابم برين لشكر ظفر ،